فأعرض عمّا يعجبك فيها ، لقلّة ما يصحبك منها ، وضع عنك همومها ، لما أيقنت به من فراقها . ( 1 ) و كن آنس ما تكون بها ، أحذر ما تكون منها ، فإنّ صاحبها كلّما اطمأنّ فيها إلى سرور أشخصته عنه إلى محذور ، أو إلى إيناس أزاله عنه إيحاش و السّلام . ( 2 )
69 - و من كتاب له عليه السلام إلى الحارث الهمداني
و تمسّك بحبل القرآن و انتصحه ، و أحلّ حلاله ، و حرّم حرامه ، او ، كشنده باشد زهر او ، پس اعراض كن از آنچه شگفت آيد تو را در آن [ دنيا ] ، براى اندكى آنچه [ كه ] يارى دهد تو را از آن [ متاع دنيا ] ، و بنه از خود غم هاى آن را براى آن كه يقين دانستى تو آن را از جدائى آن . ( 1 ) و [ هرگاه كه ] باشى انس گيرندهترين آنچه باشى به دنيا . [ پس آن گاه باش ] ترسندهترين آنچه باشى از او ، [ پس ] بدرستى كه صاحب او هرگاه بيارامد در او وا شادى ، بيرون آورد او را [ دنيا ] از آن شادى وا چيزى پرهيزنده و ناخوش ، يا [ هرگاه ] وا انس گرفتن [ عادت كند ، آن گاه ] زايل كند [ آن را ] از او وحشت گرفتن ، [ و السّلام ] . ( 2 ) .
69 - [ و از نامههاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، به حارث همدانى ] و چنگ در زن به ريسمان قرآن و فرا پذير نصيحت او ، و حلال دان حلال او را و