أصبحت منها كالخائض في الدّهاس ، و الخابط في الدّيماس ، و ترقّيت إلى مرقبة بعيدة المرام ، نازحة الأعلام ، تقصر دونها الأنوق و يحاذى بها العيّوق . ( 4 ) و حاش للهّ أن تلي للمسلمين بعدي صدرا أو وردا ، أو أجزي كتابى از تو [ كه ] خداوند فتنهها و نوع ها [ يى ] از گفتار [ بود كه ] سست شد [ ه است ] قوتّ هاى آن [ از صلح و آشتى ] ، و [ داراى ] افسانهها [ يى ] كه نبافت آن را دانش تو و نه بردبارى [ تو ] ، گشتى تو از آن همچو در شوند [ ه ] در ريگ نرم ، و پا كوبنده در تاريكى گو ، و بر بالا رفتى تو وا ديدهبانى [ يى كه ] دور [ است ] طلب آن ، [ و ] دور [ است ] نشانههاى آن كه عاجز و قاصر ماند پيش آن استخوان رند ، و برابرى بكند به آن ستارهء معروف [ عيّوق ] . ( 4 ) و بتر [ سم ] از خدا [ از آن ] كه متوّلى شوى مسلمانان را پس از من [ در ] باز گشت [ و ] يا آبشخور [ ايشان ] ، يا روان كنم مر تو را
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٩٤