أهلها ، ليعلم أيّهم أحسن عملا ، و لسنا للدّنيا خلقنا ، و لا بالسّعي فيها أمرنا ، و إنّما وضعنا فيها لنبتلى بها ( 1 ) و قد ابتلاني بك و ابتلاك بي : فجعل أحدنا حجّة على الآخر ، فعدوت على طلب الدّنيا بتأويل القرآن ، فطلبتني بما لم تجن يدي و لا لساني ، و عصبته أنت و أهل الشّام [ بي ] ، و ألّب عالمكم جاهلكم ، و قائمكم قاعدكم . ( 2 ) فاتّق اللّه في نفسك ، و نازع الشّيطان قيادك ، و اصرف إلى [ كه ] پس آن است [ از آخرت ] ، و امتحان كرد در آن اهل دنيا را ، تا بداند و بيازمايد [ كه ] كدام [ يك ] از ايشان نيكوتراند به عمل ، و نيستيم ما كه براى دنيا بيافريدند ما را ، و نه براى سعى در [ طلب متاع ] او فرمودند ما را ، و بدرستى كه بنهادند ما را در او تا بيازمايند ما را در او . ( 1 ) [ و ] بدرستى كه بيازمودند مرا به تو و تو را بيازمودند به من ، پس گردانيد يكى ما را حجّتى بر ديگر [ ى ] ، پس و رجستى تو بر طلب دنيا به تأويل قرآن ، و طلب مى كنى تو مرا به آنچه خيانت نكر [ د ] دست من و نه زبان من [ از قتل عثمان ] ، و باز بستى تو آن را تو و اهل شام به من ، و جمع كرد و بر او ژوليد عالم شما جاهل شما [ را ] ، و برخاستهء شما و [ ر ] نشستهء شما [ را ] . ( 2 ) پس بپرهيز از خدا در نفس خود ، و منازعت كن با شيطان [ در ] كشيدن تو را [ به گمراهى ] ، و باز
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٧٢