إلى هواها فلن يعصم من السّوء و لا يوفّق للخير الّا اللّه تبارك و تعالى . ( 107 ) و قد كان فيما عهد إليّ رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - فى وصاياه تخصيصا على الصّلاة و الزّكوة و و ما ملكت أيمانكم فبذلك أختم لك ما عهدت ، و لا حول و لا قوّة إلّا باللهّ العلىّ العظيم .
( 108 ) و من هذا العهد و هو اخره : و أنا أسأل اللّه بسعة رحمته ، و عظيم قدرته على إعطاء كلّ رغبة ، أن يوفّقني و إيّاك لما فيه رضاه من الإقامة على العذر الواضح را [ بهانه و ] علّتى نزديك شتافتن نفس تو وا مرادها ، پس [ هرگز ] نگه ندارد از بدى و توفيق ندهد براى خير ، جز خداى كه بزرگوار است و بلند . ( 107 ) و بدرستى كه بود در آنچه عهد [ كرد ] وا [ من ] رسول خدا - صلعم - در وصيتّ هاى او خاص كردن بر نماز و زكات ، و آنچه مالك شد دست هاى راست شما ، پس به اين ختم كنم مر تو را آنچه عهد كردم ، و نيست از جاى به جاى شدن و نيست قوّت الّا به خداى بلند بزرگ . ( 108 ) [ و بخشى ديگر از اين عهد نامه است كه پايان آن مى باشد ] : و من سئوال [ مى ] كنم از خدا از فراخى رحمت او ، و بزرگى قدرت او بر دادن هر [ آن چه كه بدان ] رغبتى [ باشد ] كه توفيق بدهد مرا و تو را - مر آنچه را [ كه ] در او رضاء او باشد - از ايستادن بر عذر
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٦٨