أنصف اللّه و أنصف النّاس من نفسك ، و من خاصّة أهلك ، و من لك فيه هوى من رعيّتك ، فإنّك إلّا تفعل تظلم و من ظلم عباد اللّه كان اللّه خصمه دون عباده ، و من خاصمه اللّه أدحض حجتّه و كان للهّ حربا حتّى ينزع و يتوب . ( 12 ) و ليس شيء أدعى إلى تغيير نعمة اللّه و تعجيل نقمته من إقامة على ظلم ، فإنّ اللّه سميع يسمع دعوة المظلومين ، و هو للظّالمين بالمرصاد . ( 13 ) و ليكن أحبّ الأمور إليك أوسطها في الحقّ ، و أعمّها في العدل ، داد ده مردمان را از [ سوى ] نفس خود ، و از [ سوى ] خواصّ اهل خود ، و [ از سوى ] آن كس كه تو را در [ او ] محبّت است از رعيّت تو ، بدرستى كه تو اگر داد نكنى ظلم كرده باشى ، و هر كه ظلم كند با بندگان خدا باشد خدا خصم او جز از بندگان او ، و هر كه مخاصمت كند او با خدا باطل كند خدا حجّت او را ، و باشد مر خدا را محارب و مخالفت كننده تا كه باز استد و توبه كند .
( 12 ) و نيست چيزى باز خوانندهتر وا بگردانيدن نعمت خدا و تعجيل عقوبت او از استادن بر ظلم ، پس بدرستى كه خدا شنونده است بشنود خواندن مظلومان [ را ] ، و او است مر ظالمان را به موضع ديدبانى . ( 13 ) و بايد كه دوست ترين كارها به تو فاضل ترين آن باشد در باب حق ، و عام تر [ ين ] آن باشد در عدل ، و جمع آورنده [ ترين آن ] باشد براى رضاء رعيّت ، بدرستى كه خشم عامهّ ببرد رضاء خاص [ را ] ، و بدرستى كه خشم خواص را وا
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٢٧