تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
مؤمّر آمر فأطاع ، فإنّ ذلك إدغال في القلب ، و منهكة للدّين ، و تقرّب من الغير . ( 9 ) و إذا أحدث لك ما أنت فيه من سلطانك أبّهة أو مخيلة ، فأنظر إلى عظم ملك اللّه فوقك ، و قدرته منك على ما لا تقدر عليه من نفسك ، فإنّ ذلك يطامن إليك من طماحك ، و يكفّ عنك من غربك ، و يفيء إليك بما عزب عنك من عقلك ( 10 ) إيّاك و مساماة اللّه في عظمته ، و التشّبهّ به في جبروته ، فإنّ اللّه يذلّ كلّ جبّار ، و يهين كلّ مختال . ( 11 ) من امير گردانيده [ شده ] ام [ و ] فرماينده [ ام ] پس طاعت دا [ ر ] ند مرا ، بدرستى كه آن [ گفتار ] دغل كردن باشد در دل ، و نقصانى و ضعف براى دين ، و نزديك شدن باشد به تغيّر نعمت خدا . ( 9 ) و چون با ديد آرد تو را آنچه تو در آن هستى از پادشاهى تو بزرگى و عظمت يا تكبّر [ را ] ، پس نظر كن وا بزرگى پادشاهى خدا كه با [ لا ] ى تو است ، و [ به ] قدرت او [ نسبت ] به تو به آن چه [ كه ] قادر نيستى تو بر او از نفس تو بدرستى كه آن [ نظر كردن ] ذليل كند و فرو نهد تو را از نخوت و بلند نگرستن تو ، و باز دارد از تو تيزى غضب تو [ را ] ، و باز [ مى ] گرداند وا تو آنچه [ را كه ] دور شده باشد از تو [ بواسطهء نخوت ] از عقل تو . ( 10 ) بپرهيز [ از ] به بزرگى نورد كردن با خدا در عظمت او ، و مانندگى كردن به او در بزرگوارى او ، بدرستى كه خداى تعالى ذليل گرداند هر بزرگوارى را ، و خوار كند هر خرامنده [ را ] . ( 11 ) داد ده براى رضاء خدا و