تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
نفسي رياضة تهش معها إلى القرص إذا قدرت عليه مطعوما ، و تقنع بالملح مأدوما . ( 15 ) و لأدعنّ مقلتي كعين ماء ، نضب معينها ، مستفرغة دموعها . أ تمتلئ السّائمة من رعيها فتبرك و تشبع الرّبيضة من عشبها فتربض و يأكل عليّ من زاده فيهجع ( 16 ) قرّت إذا عينه إذا اقتدى بعد السّنين المتطاولة بالبهيمة الهاملة ، و السّائمة المرعيّة طوبى لنفس أدّت إلى ربّها فرضها ، و عركت بجنبها بؤسها ، هر آينه رياضت دهم نفس خود را رياضت دادنى كه شاد شود وا آن به قرصى [ نان ] چو تنگ شود بر او خورش و قناعت كند به نمك [ از جهت ] نان خورش . ( 15 ) و هر آينه ترك كنم چشم خود را همچو چشمهء آبى كه به زمين فرو شده باشد آب او ، [ در حالى كه ] وا پرداخته [ شده ] اشك او ، اى پر بشود چهار پاى چرنده از گياه آن پس فروخسبد ، و سير شود گلهّء گوسفند از گياه خود پس جمع آيد [ در خوابگاه ] ، و بخورد على از توشهء خود پس بخسبد ( 16 ) روشن باد آن گاه چشم او چو اقتدا كند پس از سال هاى دراز به چهار پاى فرو گذارنده ، و به چرا بردهء نگه داشته ، خوش باد نفسى را كه ادا كرد وا پروردگار خود فريضهء خود را ، و بماليد به پهلوى خود