تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
أمّا بعد ، يا ابن حنيف فقد بلغني أنّ رجلا من فتية أهل البصرة دعاك إلى مأدبة فأسرعت إليها تستطاب لك الألوان ، و تنقل عليك الجفان . و ما ظننت أنّك تجيب إلى طعام قوم ، عائلهم مجفوّ ، و غنيّهم مدعوّ . ( 1 ) فانظر إلى ما تقضمه من هذا المقضم ، فما اشتبه عليك علمه فالفظه ، و ما أيقنت بطيب وجوهه فنل منه . ( 2 ) ألا و إنّ إمامكم قد اكتفى من دنياكم بطمريه ، و من طعمه بقرصيه . ( 3 ) ألا و إنّ لكلّ مأموم إماما ، يقتدي به و يستضيء بنور علمه ، ألا و إنّكم لا تقدرون على ذلك ، و لكن أعينوني امّا بعد ، اى پسر حنيف بدرستى كه رسيد به من كه مردى از جوانان اهل بصره بخواند تو را وا مهمانى ، پس شتاب كردى به آن ، جويند [ طعام خوش ] براى تو به رنگ هاى [ مختلف ] ، و نقل كنند بر تو كاسه‌هاى بزرگ ، و گمان نبردم كه تو اجابت كنى وا طعام قومى كه عيالمند ايشان رانده و جفا گفته [ شده ] باشد ، و توانگر ايشان خوانده بود . ( 1 ) پس نظر كن به آنچه مى خايى آن را از اين خوردنى ، پس آنچه مشتبه باشد بر تو دانستن آن پس از دهن بينداز ، و آنچه يقين دانى خوبى وجه‌هاى [ حلّيّت ] آن را پس بياب [ و تناول كن ] از او . ( 2 ) بدان بدرستى كه امام شما پسنده شد از دنياى شما به دو كهنه جامهء خود ، [ و از طعام خود به دو قرص نان ] ، بدان بدرستى كه مر هر اقتدا كرده را پيشوايى است كه اقتدا كند به او ، و روشن شود به نور علم او . ( 3 ) بدان و بدرستى [ كه ] نتوانيد شما بر اين [ نوع كه من اكتفا كرده‌ام به آن ] ، و ليكن