ألا و إنّ حقّ من قبلك و قبلنا من المسلمين في قسمة هذا الفيء سواء ، يردون عندي عليه ، و يصدرون عنه ، و السّلام . ( 3 )
44 - و من كتاب له عليه السلام إلى زياد بن أبيه ، و قد بلغه أن معاوية كتب إليه يريد خديعته باستلحاقه :
يقول لك إنّك أخى ، قد عرفت أنّ معاوية كتب إليك يستزلّ لبّك ، و يستفلّ غربك ، فاحذره ، فإنّما هو الشّيطان يأتي المرء مسلمانان در قسمت [ كردن ] اين غنيمت يكسان دار ، وارد مى شوند [ آن مستحقّان ] نزديك من بر [ سر آن مال ] ، و باز مى گردند از او ، [ و السّلام ] . ( 3 ) 44 - [ و از نامههاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، وا زياد بن ابيه ، و خبر رسيد به امير [ مؤمنان ] عليه السّلام كه بدرستى كه معاويه نامه بنوشت به او ، مى خواست فريب دادن او را به لاحق گردانيدن او به نسب خود : مى گويد مر تو را : بدرستى كه تو برادر منى ، بشناختم كه معاويه بنوشت به تو كه بلغزيدن مى خواهد خرد تو را ، و كند شدن مى خواهد تيزى تو را ، پس حذر كن از او ،