تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
فلما قرأ زياد كتابه قال : شهد بها و ربّ الكعبة ، و لم يزل في نفسه حتّى دعاه معاوية . [ قال الرّضىّ ] : قوله [ عليه السلام ] « كالواغل المدفع . الواغل » : هو الذي يهجم على الشّرب ليشرب معهم ، و ليس منهم ، فلا يزال مدفّعا محاجزا . و « النّوط المذبذب » : هو ما يناط برحل الرّاكب من : قدح أو قعب أو ما أشبه ذلك ، فهو يتقلقل أبدا إذا حثّ ظهره و استعجل سيره .

45 - و من كتاب له عليه السلام إلى عثمان بن حنيف الأنصاري - و هو عامله على البصرة

و قد بلغه أنهّ دعي إلى وليمة قوم من أهلها ، فمضى إليها : آن گاه كه بخواند زياد نامهء او [ را ] ، گفت : گواهى داد به آن [ گفتار ابو سفيان ] بحقّ خداوند كعبه ، و هميشه در نفس او [ بود ] تا كه بخواند او را معاويه [ برادر خويش ] . ( 3 ) [ سيّد رضى مى فرمايد : گفتار آن حضرت عليه السّلام ] : « همچو در شوندهء باز داشته » آن است كه ناگاه در رود در شراب تا بياشامد وا ايشان ، و [ حال آن كه ] نباشد از ايشان ، پس هميشه باشد دفع كرده [ و ] باز داشته . و نوط جنبانيده : آن [ است ] آنچه [ كه ] بياويزند به بار راكب از قدح يا كاسهء چوبين يا آنچه ماننده باشد به آن ، پس آن را جنباند هميشه چون بر افژولد [ سوار ] پشت مركب او [ را ] و تعجيل كند رفتن او را . ( 4 ) 45 - [ و از نامه‌هاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، وا عثمان پسر حنيف انصارى ، و او عامل او بود بر بصره ، و بدرستى كه خبر رسيد به او [ عليه السّلام ] كه او را بخواندند وا مهمانى قومى از اهل بصره پس برفت به آن :