إمامك ، إنّك تقسم فيء المسلمين - الّذي حازته رماحهم و خيولهم ، و أريقت عليه دماؤهم - فيمن اعتامك من أعراب قومك . ( 1 ) فو الّذي فلق الحبّة ، و برأ النّسمة ، لئن كان ذلك حقّا لتجدنّ بك عليّ هوانا ، و لتخفّنّ عندي ميزانا ، فلا تستهن بحقّ ربّك ، و لا تصلح دنياك بمحق دينك ، فتكون من الأخسرين أعمالا . ( 2 ) رسيد به من از تو كارى اگر بودى تو كه كرده باشى آن را بدرستى كه در خشم آورده باشى خداى خود را ، و در خشم آوردى امام خود را ، بدرستى كه تو قسمت مى كنى مال و غنيمت مسلمانان را - آنك جمع آورد آن را نيزههاى ايشان و اسبان ايشان ، و بريختند بر آن [ غنيمت ] خون هاى ايشان - در [ ميان ] آن كس كه برگزيدى [ تو را ] ، از اعراب قوم تو . ( 1 ) بحقّ آن خدايى كه بشكافت دانه را ، و بيافريد ذى روح را ، اگر باشد آن [ كار ] حق ، هر آينه بيابى تو [ از سوى ] من حقارت ، و سبك گردى نزديك من [ از جهت ] ترازو [ و ] وزن را ، پس حقير مشمر حقّ پروردگار خود [ را ] ، و به صلاح مياور دنياى خود را به كاستن دين خود ، كه باشى تو از زيان كارترين به عمل ها . ( 2 ) بدان و بدرستى كه حقّ كسى [ كه ] نزديك تو و نزديك ما باشد از
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٩٣