عشيرتك ، فإنّهم جناحك الّذي به تطير ، و أصلك الّذي إليه تصير ، و يدك الّتي بها تصول ، استودع اللّه دينك و دنياك ، و اسأله خير القضاء لك في العاجلة و الآجلة ، و الدّنيا و الآخرة ، إن شاء اللّه تعالى . ( 84 )
32 - و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية
و أرديت جيلا من النّاس كثيرا ، خدعتهم بغيّك ، و ألقيتهم في موج بحرك ، تغشاهم الظّلمات ، و تتلاطم بهم گرامى دار قبيلهء خود را ، بدرستى كه ايشان پر و بال تواند آنك به آن پرواز كنى ، و [ ايشان ] اصل توا [ ند ] آنك به او باز گردى [ در وقت افتخار بر مردمان ] ، و دست [ و ياور ] تو [ اند ] به آنك با او حمله برى ، به وديعت مى نهم به خدا دين تو را و دنياى تو را ، و سؤال مى كنم او را بهترين قضا براى تو در [ زمان ] نقد و آينده و [ در ] دنيا و ، اگر خواهد خداى تعالى . ( 84 ) 32 - [ و از نامههاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] وا معاويه : و هلاك كردى تو جماعتى از مردمان را بسيار ، بفريفتى تو ايشان را به گمراهى و بى راهى خود ، در انداختى ايشان را در آشوب درياى خود ، به سر در آمد ايشان را تاريكى ها ، و به هم مى كوبد ايشان را شبهت ها ، پس بگرديدند از طريقهء راست خود ،