بالأدب ، و البهائم لا تتّعظ إلّا بالضّرب ، أطرح عنك واردات الهموم بعزائم الصّبر و حسن اليقين . ( 75 ) من ترك القصد جار ، الصّاحب مناسب ، و الصّديق من صدق غيبه ، و الهوى شريك العمى ، و ربّ بعيد أقرب من قريب ، و قريب أبعد من بعيد و الغريب من لم يكن له حبيب . ( 76 ) من تعدّى الحقّ ضاق مذهبه ، و من اقتصر على قدره كان أبقى له ، و أوثق سبب أخذت به سبب بينك و بين اللّه ، من لم يبالك فهو عدوّ لك . ( 77 ) قد يكون اليأس إدراكا ، إذا كان الطّمع هلاكا ، ليس كلّ عورة تظهر ، و لا كلّ چهار پايان متّعظ نشوند الّا به زدن ، بينداز از خود وارد شوندههاى غم ها [ را با ] دل بنهادن به كارهاى صبر ، و خوبى [ هاى ] يقين . ( 75 ) هر كه بگذارد راه راست را بگردد از راه ، يار بايد كه مناسب باشد در حسن سيرت ، و دوست آن كس است كه راست باشد دوستى او را در غيبت ، و مراد و آرزو انباز كورى باشد ، [ و ] بسا دورى و بيگانه [ اى ] كه نزديك تر باشد به سود و مودّت از [ خويش ] نزديك ، و [ بسا ] نزديكى كه دور تر باشد از [ بيگانهء ] دور ، و بى شهرت آن كس [ است ] كه نباشد مر او را دوستى . ( 76 ) هر كه تجاوز كند از حق تنگ شود جاى رفتن و راه او ، و هر كه اقتصار كند بر اندازهء خود باشد باقى تر مر او را ، و استوارترين سببى كه فرا گيرى آن را سببى [ است كه ] ميان تو و ميان خدا [ باشد ] ، هر كه ندارد تو را [ باكى ] پس او دشمن باشد مر تو را . ( 77 ) بدرستى كه [ گاهى ] باشد نوميدى به منزلهء دريافتن ، چون [ هنگامى كه ] باشد طمع هلاك كننده [ مر تو را ] ، نيست هر نا استوارى كه ظاهر
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٦٩