تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
34 - و من كتاب له عليه السلام إلى محمد بن أبي بكر ، لما بلغه توجده من عزله بالأشتر عن مصر ، ثم توفي الأشتر في توجهه إلى هناك قبل وصوله و قد بلغني موجدتك من تسريح الأشتر إلى عملك ، و إنّي لم أفعل ذلك استبطاء لك في الجهد ، و لا ازديادا لك في الجدّ ، و لو نزعت ما تحت يدك من سلطانك ، لولّيتك ما هو أيسر عليك مؤونة ، و أعجب إليك ولاية . ( 1 ) إنّ الرّجل الّذي كنت وليّته أمر مصر كان لنا رجلا ناصحا ، و على عدوّنا شديدا ناقما ، فرحمه اللّه فقد استكمل أياّمه ، و لاقى 34 - [ و از نامه‌هاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، وا محمّد پسر ابى بكر ، آنگاه كه خبر برسيد به او عليه السّلام اندوهگين شدن محمد از معزول كردن [ آن حضرت ] او [ را ] به [ سبب ] اشتر از مصر ، پس جان برداشتند اشتر را در رو آوردن او وا آنجا ، پيش از رسيدن او : و بدرستى كه خبر رسيد به من خشم آمدن تو از فرستادن مالك اشتر وا عمل تو ، و بدرستى كه من نكردم آن [ را ] به سبب درنگ كننده شمردن تو را در كوشش ، و نه [ براى ] طلب زيادت كردن تو را در جد ، و اگر باز گرفتمى [ از تو ] آنچه زير دست تو بود از پادشاهى تو ، هر آينه بدادمى تو را آنچه آن آسان تر بودى بر تو رنج [ آن ] ، و شگفت [ انگيز ] تر [ و خوش آينده‌تر بودى ] به تو ولايت [ آن ] . ( 1 ) بدرستى كه مرد آنك بودم من [ كه ] والى گردانيدم او را به كار مصر بود مرا مردى نيك خواه ، و بر دشمن ما سخت كينه كشنده ، پس رحمت كناد او را خدا بدرستى كه تمام بكرد