غصهّ . ليس كلّ طالب يصيب ، و لا كلّ غائب يئوب ، و من الفساد إضاعة الزّاد ، و مفسدة المعاد . و لكلّ أمر عاقبة ، و سوف يأتيك ما قدّر لك ، التّاجر مخاطر ، و ربّ يسير أنمى من كثير ( 65 ) لا خير في معنى مهين ، و لا في صديق ظنين ، ساهل الدّهر ما ذلّ لك قعوده ، و لا تخاطر بشيء رجاء أكثر منه ، [ و ] إيّاك أن تجمع بك مطيّة اللّجاج . ( 66 ) أحمل نفسك من أخيك عند صرمه على الصّلة ، و عند دهد تو را .
( 64 ) پيشى گير فرصت را پيش از آن كه باشد [ تو را فوت آن ] غصهّ ، نيست هر كه طلب كنند [ ه ] است برسد [ به آنچه كه طلب مىكند ] ، و نه هر غايبى [ كه از سفر ] بازگردد ، و از [ جملهء ] فساد و تباهى [ است ] ضايع كردن توشهء پرهيزگارى ، و تباه شدن باز گشتن جاى [ و آخرت ] ، و مر هر كارى را سرانجامى است ، و زود بود كه آيد به تو آنچه تقدير كردند مر تو را ، بازرگانان در . خطر نهنده باشد [ نفس خود را ] ، و بسا اندكى كه افزايندهتر باشد از بسيارى . ( 65 ) نيست خير در يارى دهندهء حقير دارنده ، و نه در دوست گمان كننده ، مسامحه كن با روزگار مادام كه رام شود براى تو شتر [ بر ] نشستنى او ، و در خطر ميفكن [ خود را ] به چيزى [ از متاع اين جهان به جهت ] اميد داشتن بيشتر از آن ، و بپرهيز [ از آن ] كه بكشد [ و سركشى كند ] تو را مركب لجوجى كردن . ( 66 ) بردار نفس خود را [ و وادار كن ] به برادر خود نزديك به رميدن او بر پيوند كردن ، و به نزديك [ وا ] گرديدن او بر
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٦٥