ليس لها راع يقيمها ، و لا مسيم يسيمها . سلكت بهم الدّنيا طريق العمى ، و أخذت بأبصارهم عن منار الهدى ، فتاهوا في حيرتها ، و غرقوا في نعيمها ، و أخذوها ربّا ، فلعبت بهم و لعبوا بها ، و نسوا ما وراءها . ( 55 ) رويدا يسفر الظّلام ، كأن قد وردت الأظعان ، يوشك من أسرع أن يلحق ( 56 ) و اعلم أنّ من كانت مطيتّه الّليل و النّهار ، فإنهّ يسار به و إن كان واقفا ، و يقطع المسافة و إن كان مقيما وادعا . ( 57 ) ريگ نرم ، نيست مر آن را شبانى كه راست گرداند آن را ، و نه چرانندهاى كه بچراند آن را ، بسپرد ايشان را دنيا راه كورى ، و فرا گرفت ديدههاى ايشان را از نشانههاى راه راست ، پس متحيّر شدند در سرگشتگى آن دنيا ، و غرقه شدند در نعمت هاى دنيا ، و فرا گرفتند دنيا را پروردگار ، پس بازى كرد ايشان را دنيا ، و بازى كردند ايشان دنيا را ، و فراموش كردند آنچه پس آن [ دنيا است ] .
( 55 ) اندك مهلت بود [ كه ] وا شود تاريكى ، گويى بدرستى كه وارد شدند مسافران ، زود بود [ آن ] كسى كه بشتابد ، فرا رسد [ به همراهان خود ] . ( 56 ) و بدان بدرستى هر كه بود مركب او شب و روز ، بدرستى كه - امر و شأن آن است كه - ببرند او را و اگر چه باشد استاده ، و قطع كند دورى راه را و اگر چه باشد اقامت كنند [ هء ] آسوده و فارغ . ( 57 ) و بدان بى گمان
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٦١