تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
بعد الموت إليه ، حتّى يأتيك و قد أخذت منه حذرك ، و شددت له أزرك ، و لا يأتيك بغتة فيبهرك . ( 52 ) و إيّاك أن تغترّ بما ترى من إخلاد أهل الدّنيا إليها ، و تكالبهم عليها ، فقد نبّأك اللّه عنها ، و نعت لك نفسها ، و تكشّفت لك عن مساويها . ( 53 ) فإنّما أهلها كلاب عاوية ، و سباع ضارية ، يهرّ بعضها بعضا ، و يأكل عزيزها ذليلها ، و يقهر كبيرها صغيرها . نعم معقّلة ، و أخرى مهملة ، قد أضلّت عقولها ، و ركبت مجهولها . ( 54 ) سروح عاهة بواد وعث ، سلاح و اسب خود ، و محكم كرده [ باشى ] تو [ از براى ] او پشت خود را ، و نيايد به تو ناگاه پس غلبه كند تو را . ( 52 ) و بپرهيز به آن كه مغرور شوى به آنچه بينى از ميل كردن اهل دنيا وا اين دنيا ، و حرص نمودن ايشان بر آن ، بدرستى كه خبر داد تو را و آگاه كرد تو را خدا از آن ، و صفت كرد مر تو را نفس او را به فنا ، و كشف كرد براى تو از بدى هاى او . ( 53 ) بدرستى كه اهل اين دنيا سگانند بانگ كننده ، و ددان گزند رساننده كه آواز كند بعضى [ از ] آن بعضى را ، و بخورد قوى آن حقير آن را ، و قهر كند بزرگ آن كوچك آن را ، چهار پايانند اهل دنيا شكال كرده ، و ديگرى فرا گذاشته [ در چراگاه شهوت ] ، بدرستى كه گم كردند شكال و زانو بند آن را ، و مرتكب شدند راه مجهول آن را . ( 54 ) [ ايشان ] رها كردگان آفت [ اند ] به رود خانهء