و اعلم يا بنيّ أنهّ لو كان لربّك شريك لأتتك رسله ، و لرأيت آثار ملكه و سلطانه ، و لعرفت أفعاله و صفاته ، و لكنهّ إله واحد كما وصف نفسه . ( 29 ) لا يضادهّ في ملكه أحد ، و لا يزول أبدا و لم يزل ، أوّل قبل الأشياء بلا أوّليّة ، و آخر بعد الأشياء بلا نهاية . عظم [ عن ] أن تثبت ربوبيتّه بإحاطة قلب أو بصر . ( 30 ) فإذا عرفت ذلك فافعل كما ينبغي لمثلك أن يفعله في صغر خطره ، و قلّة مقدرته ، و كثرة عجزه ، و عظيم حاجته إلى ربهّ ، في طلب طاعته ، و الرّهبة من عقوبته ، و الشّفقة من سخطه : فإنهّ لم يأمرك إلّا بحسن ، و لم ينهك إلّا عن قبيح . ( 31 ) يا بنيّ إنّي قد أنبأتك عن الدّنيا و عن حالها ، و زوالها و انتقالها ، اى پسرك من بدرستى كه اگر بودى پروردگار تو را انبازى ، هر آينه آمدى به تو رسولان او ، و بينى تو اثرهاى ملك او و پادشاهى او ، و بشناختى تو فعل هاى او را و صفت هاى او را ، و ليكن او خدا [ يى است كه ] يكى است چنان كه صفت كرد نفس خود را ( 29 ) . ضدّى نكند او را در پادشاهى او يكى ، و زايل نشود هرگز و زايل نشد ، [ او است ] اوّل پيش از چيزها بى اوّليّت و ابتدا ، و او است آخر پس از چيزها بى انتها ، بزرگ است [ از اين ] كه ثابت شود پروردگارى او به دانستن و شناختن به دل يا به چشم . ( 30 ) پس چون بشناسى تو آن [ گفتار ] را بكن چنان كه سزاوار [ است ] مانند تو را كه بكند آن را در خردى و اندكى قدر خود ، [ و كمى ] قدرت خود ، و بسيارى عجز خود ، و بزرگى حاجت او وا پروردگار خود ، و در طلب طاعت او ، و ترسيدن از عقوبت او ، و ترسيدن از خشم او ، بدرستى كه امر نكند تو را [ او سبحانه ] الّا به خوبى ، و باز نداشت تو را الّا از زشتى .
( 31 ) اى پسرك من بدرستى كه من خبر دادم تو را از دنيا و از حال دنيا ، و زايل شدن دنيا و نقل كردن از او ، و خبر دادم تو را از آخرت و آنچه
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٥١