فاستخلصت لك من كلّ أمر نخيلته ، و توخّيت لك جميله ، و صرفت عنك مجهوله . ( 16 ) و رأيت حيث عناني من أمرك ما يعني الوالد الشّفيق ، و أجمعت عليك من أدبك أن يكون ذلك و أنت مقبل العمر و مقتبل الدّهر ، ذو نيّة سليمة ، و نفس صافية .
( 17 ) و أن ابتدرك بتعليم كتاب اللّه عزّ و جلّ بتأويله ، و شرائع الإسلام و أحكامه ، و حلاله و حرامه ، و لا يجاوز ذلك بك إلى غيره . ( 18 ) ثمّ أشفقت أن يلتبس عليك ما اختلف النّاس فيه من أهوائهم و آرائهم مثل الّذي التبس عليهم ، فكان إحكام ذلك على ما كرهت من آن امور را از تيرهء آن ، و نفع آن از مضرّت آن ، پس خالص كردم مر تو را از هر كارى خلاصهء آن را ، و جستم و قصد كردم مر تو را خوب آن را ، و باز داشتم از تو مجهول آن را . ( 16 ) و ديدم من - آنجا كه برداشت [ مرا ] بر عنايت [ كردن ] از كار تو آنچه [ كه ] باشد پدر مشفق را [ بر فرزند ] ، و عزم كردم و جمع آوردم بر تو از ادب [ دادن به ] تو - [ كه ] باشد آن ادب [ براى تو ] ، و [ حال آن كه ] تو رو آورندهء عمرى و نو كردهء روزگار ، خداوند نيّت با سلامت ، و نفس صافى شده ( 17 ) و بايد كه پيشى گيرى توبه آموختن كتاب خداى - عزّ و جلّ - و تأويل و تفسير آن ، و نهادهاى اسلام و حكم هاى او ، و حلال او و حرام او ، و روا ندارم آن را از تو وا غير تو . ( 18 ) پس ترسيدم من كه پوشيده شود بر تو آنچه خلاف كردند مردمان در آن ، از مرادهاى ايشان ، و راى هاى ايشان ، مانند آن كه پوشيده شد بر ايشان ، پس بود محكم كردن آن - [ بنا ] بر آنچه
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٤٦