من الأمر ما قد كفاك أهل التّجارب بغيته و تجربته ، فتكون قد كفيت مؤونة الطّلب ، و عوفيت من علاج التّجربة .
( 13 ) فأتاك من ذلك ما قد كنّا نأتيه ، و استبان لك ما ربّما أظلم علينا فيه . ( 14 ) أي بنيّ ، [ إنّي ] و إن لم أكن عمّرت عمر من كان قبلي ، فقد نظرت في أعمالهم ، و فكّرت في أخبارهم ، و سرت في آثارهم ، [ حتّى ] عدت كأحدهم ، بل كأنّي بما انتهى إليّ من أمورهم قد عمّرت مع أوّلهم إلى آخرهم . ( 15 ) فعرفت صفو ذلك من كدره ، و نفعه من ضرره ، آنچه [ كه ] كفايت كر [ ده ] اند تو را اهل آزمايش طلب كردن آن و آزمودن آن . پس باشى تو بدرستى كه كفايت كرده باشند تو را رنج طلب كردن ، و عافيت داده باشند تو را از مباشر [ ت ] آزمايش كردن . ( 13 ) پس آمد به تو از آن [ ادب ] آنچه [ كه ] بوديم ما كه مى آمديم به آن [ به زحمت بسيار ] ، و روشن شود مر تو را آنچه كه چندا تاريك بود بر ما در آن ( 14 ) اى پسرك من ، و اگر [ چه ] نباشم من كه عمر داده باشند مرا عمر آن كسى كه بود پيش از من ، بدرستى كه نظر كردم در عمل هاى ايشان ، و فكر كردم در خبرهاى ايشان ، و برفتم در اثرهاى ايشان ، تا كه گشتم من همچو يكى از ايشان ، بل كه گوئى كه من بدانچه رسيد به من از كارهاى ايشان بدرستى كه عمر دادند مرا وا اوّل ايشان تا آخر ايشان . ( 15 ) پس شناختم من صافى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٤٥