كأنّ شيئا لو أصابك أصابني ، و كأنّ الموت لو أتاك أتاني . ( 3 ) فعناني من أمرك ما يعنيني من أمر نفسي ، فكتبت إليك كتابي هذا مستظهرا به إن أنا بقيت لك أو فنيت . ( 4 ) فإنّي أوصيك بتقوى اللّه - أي بنيّ - و لزوم أمرك ، و عمارة قلبك بذكره ، و الاعتصام بحبله . و أيّ سبب أوثق من سبب بينك و بين اللّه إن أنت أخذت به ( 5 ) أحي قلبك بالموعظة ، و أمتّه بالزّهادة ، و قوهّ باليقين ، و نورّه بل كه يافتم تو را همهء من ، تا كه گوئى چيزى اگر برسد به تو برسد به من ، و گوييا كه مرگ اگر آيد به تو آيد به من . ( 3 ) پس به رنج آورد مرا از كار تو آنچه [ كه ] به رنج آورد مرا از كار نفس من ، پس بنوشتم به تو [ اين ] نوشته [ را ] من [ در حالى كه ] يارى خواهنده و نگاه دارنده [ اى آن را ] اگر من باقى مانم مر تو را يا فانى شوم . ( 4 ) پس بدرستى كه وصيّت مى كنم تو را به پرهيزگارى خدا اى پسرك من و ملازم بودن كار خود ، و عمارت [ كردن ] دل خود به ذكر او ، و چنگ در زدن به ريسمان او ، و كدام سبب محكم تر باشد از سببى كه ميان تو و ميان خدا باشد اگر تو فرا گيرى به آن ( 5 ) زندهگردان دل خود را به موعظه ، و بميران او را به بى رغبتى از دنيا ، و تقويت كن او
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٤١