تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
الغرور ، و غريم المنايا ، و أسير الموت ، و حليف الهموم ، و قرين الأحزان ، و نصب الآفات ، و صريع الشّهوات ، و خليفة الأموات . ( 1 ) أمّا بعد ، فإنّ فيما تبيّنت من إدبار الدّنيا عنّي ، و جموح الدّهر عليّ ، و إقبال الآخرة إليّ ، ما يزعني من ذكر من سواي ، و الاهتمام بما ورائي ، غير أنّي حيث تفرّد بي دون هموم النّاس همّ نفسي . ( 2 ) فصدقني رأيي ، و صرفني عن هواي ، و صرّح لي محض أمري ، فأفضى بي إلى جدّ لا يكون فيه لعب ، و صدق لا يشوبه كذب ، و وجدتك بعضي ، بل وجدتك كلّي ، حتّى غم ها ، و همسر اندوه‌ها ، و بر پا كردهء نشانهء آفت ها ، و افكندهء آرزوها ، و باز پس ماندهء مردگان . ( 1 ) امّا بعد از حمد خدا ، بدرستى در آنچه بيان كردم و روشن ، از پشت به دادن دنيا از من ، و سركشى كردن روزگار بر من ، و رو آوردن آخرت به من ، آنچه [ كه ] بازداشت مرا از ذكر آن كس كه هست جز من ، و مهم شمردن به آن چه پس من است ، جز آنك من [ از ] آنجا كه فرد گردانيد مرا - جز غصهّ‌هاى مردمان - غم و غصهّء نفس من . ( 2 ) پس راست گفت با من راى من ، و بازداشت مرا از هواى من ، و روشن كرد مرا حقيقت كار من ، پس برسانيد مرا وا جدّ [ و جهد ] ى كه نباشد در او بازى ، و راستى [ يى ] كه نياميخت به او دروغ ، يافتم تو را بعضى [ از اعضاى ] خود ،