تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
و أمّا قولك : فإنّا بنو عبد مناف ، فكذلك نحن ، و لكن ليس أميّة كهاشم ، و لا حرب كعبد المطّلب ، و لا أبو سفيان كأبي طالب ، و لا المهاجر كالطّليق ، و لا الصّريح كالّلصيق ، و لا المحقّ كالمبطل ، و لا المؤمن كالمدغل ، و لبئس الخلف خلف يتّبع سلفا هوى في نار جهنّم . ( 3 ) و في أيدينا بعد فضل النّبوّة الّتي أذللنا بها العزيز ، و نعشنا بها الذّليل . ( 4 ) و لمّا أدخل اللّه العرب في دينه أفواجا ، و أسلمت له عبد منافيم ، پس همچنين ايم ما ، و ليكن نيست اميهّ جدّ معاويه همچو هاشم ، و نه حرب پدر بو سفيان همچو عبد المطلّب ، و نه ابو سفيان همچو ابو طالب ، و نه مهاجر - نفس خود را مى خواهد - همچو اسير گرفته و رها كرده - معاويه را مى خواهد - و نه صحيح نسب همچو پسرى گرفته كه از آن قوم نباشد ، و نه بر حق دارنده و داننده همچو باطل داننده باشد ، و نه مؤمن همچو فساد كننده و خائن باشد ، و بد خلفى باشد عوضى [ كه ] پس روى كند گذشته‌اى را كه افتد در آتش دوزخ . ( 3 ) و در دست هاى ما [ است ] پس [ از ] آنك ياد كردم [ از فضايل ] ، فضل نفس خود و اسلام خود آنك ذليل و خوار كرديم به [ سبب ] آن قوى را ، و برداشتيم به [ سبب ] آن ذليل را . ( 4 ) و آن گاه كه در آورد خدا عرب را در دين خود گروهان ، و اسلام آوردند مر او را اين
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 201 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6