تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
شدخا يوم بدر ، و ذلك السّيف معي ، و بذلك القلب ألقى عدوّي ، ما استبدلت دينا ، و لا أحدث نبيّا . و إنّي لعلى المنهاج الّذي تركتموه طائعين ، و دخلتم فيه مكرهين . ( 5 ) و زعمت أنّك جئت ثائرا [ بدم ] عثمان ، و لقد علمت حيث وقع دم عثمان فاطلبه من هناك إن كنت طالبا . ( 6 ) فكأنّي قد رأيتك تضجّ من الحرب إذا عضّتك ضجيج الجمال بالأثقال ، و كأنّني بجماعتك تدعوننى جزعا - من الضّرب المتتابع ، و القضاء الواقع ، پس منم ابو حسن كشندهء جدّ تو و خال تو و برادر تو ، به شكستن سر [ ايشان ] روز بدر ، و آن شمشير با من است ، و بدان دل فرا رسم به دشمن خود ، بدل نكردم من دينى [ را ] ، و نه باديد كردم پيغمبرى [ را ] ، و بدرستى كه من بر راه روشنم آنك بگذاشتيد شما آن را خوش منشى كنندگان ، و در رفتيد شما در او كراهت داشتگان . ( 5 ) و دعوى كردى تو بدرستى كه تو آمدى كينه جوينده به [ خون ] عثمان ، و بدرستى كه دانستى تو آن جا كه واقع شده خون عثمان پس طلب كن او را از آنجا ، اگر باشى طلب كننده . ( 6 ) پس گوئى بدرستى كه ديدم [ تو ] را كه ناله مى كنى از حرب چون به دندان بگيرد تو را ، [ هم ] چون ناليدن نر به بارهاى گران ، و گوئى كه من [ به ] معاينه مى بينم جماعت تو [ را كه ] مى خوانند مرا بنا شكيبائى - از زدن پياپى زننده ، و از قضاء واقع شونده ، و [ از ] افتادن هاى [ ايشان ] پس از افتادن [ ديگران ] - وا كتاب
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 191 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6