10 - و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية :
فكيف أنت صانع إذا تكشّفت عنك جلابيب ما أنت فيه من دنيا قد تبهّجت بزينتها ، و خدعت بلذّتها . دعتك فأجبتها ، و قادتك فاتّبعتها ، و أمرتك فأطعتها ، و إنهّ يوشك أن يقفك واقف على ما لا ينجيك منه منج . ( 1 ) فاقعس عن هذا الأمر ، و خذ أهبة الحساب ، و شمّر لما قد نزل بك ، و لا تمكّن الغواة من سمعك ، 10 - [ و از نامههاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، وا معاويه : پس چه گونه تو كنندهاى كارى [ را ] كه چون ظاهر شود و زايل [ گردد ] از [ تو ] چادرهاى آنك تو در او تلبيس كردى از دنيى بدرستى كه بياراست به زينت آن ، و بفريفت به لذّت و خوشى آن ، بخواند تو را پس اجابت كردى تو او را ، و بكشيد تو را پس تابع شدى تو آن را ، و امر كرد تو را پس فرمان بردار شدى تو آن را ، و امر و شأن [ اين است ] ، زود بود كه باز دارد تو را باز دارندهاى بر آنچه رهائى ندهد تو را از او رهانندهاى . ( 1 ) پس باز پس ايست از اين كار ، و فراگير ساز حساب را ، و پژارده شو مر آنچه فرود آمد به تو [ از حرب يا مرگ ] ، و تمكين مده غاويان را از شنيدن تو سخن ايشان را ، و اگر نكنى [ آنچه را كه من مى گويم ] تعليم دهم تو را [ به ] آنچه