الأمر ، فلم أره يسعني دفعهم إليك و لا إلى غيرك ، و لعمري لئن لم تنتزع عن غيّك و شقاقك لتعرفنّهم عن قليل يطلبونك . ( 6 ) لا يكلّفونك طلبهم في برّ و لا بحر ، و لا جبل و لا سهل ، إلّا أنهّ طلب يسوءك وجدانه ، و زور لا يسرّك لقيانه ، و السّلام لأهله . ( 7 ) دعوى مىكند ، و شكر و سپاس مر خدا را بر همه حال . ( 5 ) و امّا آنچه سؤال كردى تو از دفع [ كردن ] قتلهء عثمان به [ سوى ] تو ، بدرستى كه من نگرستم در اين كار پس نديد [ م ] او را كه سزد مرا دفع ايشان به تو و نه وا غير تو ، و بجان و زندگانى من كه اگر باز نايستى تو اى معاويه از جهالت و گمراهى و مخالفت تو هر آينه بشناسى ايشان را - از كشندگان عثمان - [ در ] اندك [ زمانى ] كه طلب مى كنند تو را . ( 6 ) بايد كه رنجه ندارد تو را طلب كردن ايشان در بيابان و [ نه ] دريا ، و نه كوه و نه زمين هامون و نرم ، مگر آنك آن طلب كردنى است كه اندوهگن كند تو را يافتن آن ، و زيارت كردنى كه نكند شاد تو را ديدن او ، و سلام خدا مر اهل آن را باد ( 7 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٨٨