و إلّا تفعل أعلّمك ما أغفلت من نفسك . ( 2 ) فإنّك مترف قد أخذ الشّيطان منك مأخذه ، و بلغ فيك أمله ، و جرى منك مجرى الرّوح و الدّم ، و متى كنتم يا معاوية ساسة الرّعيّة ، و ولاة أمر الأمّة به غير قدم سابق ، و لا شرف باسق ، و نعوذ باللهّ من لزوم سوابق الشّقاء . و أحذّرك أن تكون متماديا في غرّة الأمنيّة ، مختلف العلانية و السّريرة . ( 3 ) و قد دعوت إلى الحرب ، فدع النّاس جانبا و اخرج إليّ ، و أعف الفريقين من القتال ، لتعلم أيّنا المرين على قلبه ، و المغطّى على بصره ( 4 ) فأنا أبو حسن قاتل جدّك و خالك و أخيك [ كه ] غافل شدى تو از نفس خود . ( 2 ) بدرستى كه تو دنه گرفتهاى ، بدرستى كه فرا گرفت شيطان در تو جاى فرا گرفتن خود ، و برسيد در تو اميد او ، و روان شد در تو جاى رفتن روح و خون ، و كى بوديد شما اى معاويه مهتران رعيّت ، و واليان كار امّت به غير منزلت سابقه ، و نه بزرگى [ يى ] قوى و دراز ، و پناه گيريم با خدا از لازم بودن مقدّمات بدبختى ، و مى ترسانم تو را كه باشى تو تنگ در شونده در غفلت آرزوها ، [ در حالى كه ] خلاف كننده [ است ] آشكارا و پنهانى هاى [ تو ] . ( 3 ) و بدرستى كه بخواندم من [ تو را ] وا حرب ، پس دست بدار مردمان را در جانبى و بيرون آى به [ سوى ] من ، و دست بدار دو گروه را از كار زار كردن ، تا بدانى كه كدام [ يك ] از ما غلبه كرده است بر دل او [ گناه ] ، و پوشيده شده [ پردهء ظلمت ] بر چشم او . ( 4 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٩٠