لنا نار الحرب . ( 1 ) فعزم اللّه لنا على الذّبّ عن حوزته ، و الرّمي من وراء حرمته . مؤمننا يبتغي بذلك الأجر ، و كافرنا يحامي عن الأصل . و من أسلم من قريش خلو ممّا نحن فيه بحلف يمنعه ، أو عشيرة تقوم دونه ، فهم من القتل به مكان أمن . ( 2 ) و كان رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - إذا احمرّ البأس ، حرب . ( 1 ) پس ببست و واجب كرد خدا دل هاى ما را بر دفع [ كردن دشمنان ] از ناحيت او ، يعنى پيغمبر و انداختن [ ايشان ] از پيش حرمت [ و حريم ] او ، مؤمن ما جويد به آن [ دفع كردن ] مزد [ آخرت ] را ، و كافر ما - [ از بنى هاشم ] - حمايت مىكند و نگاه مى دارد اصل [ ما را ] ، و هر كه اسلام آورد [ ه بود ] از قريش - [ غير بنى هاشم و بنى عبد المطلّب ] - خالى شونده [ بود ] از آن چه ما در آن [ بوديم : يا ] به [ سبب ] عهد [ و قسمى بود ] كه باز دارد او [ را از تعرّض كافران ] ، يا [ به جهت ] قبيلهاى كه بايستد پيش او ، پس ايشان از كشتن به جايگاه ايمن شدن اند .
( 2 ) و بود رسول خدا - صلعم - چون [ كه ] سخت شدى قتال و كار زار ، و باز پس استادندى مردمان [ از جنگ ] ، فرا پيش داشت اهل بيت خود را ، پس نگهداشت به [ پيش
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٨٦