يا أيّها الإنسان ، ما جرّأك على ذنبك ، و ما غرّك بربّك ، و ما أنسك بهلكة نفسك أما من دائك بلول ، أم ليس من نومك يقظة أما ترحم من نفسك ما ترحم من غيرها فلربّما ترى الضّاحي لحرّ الشّمس فتظلهّ ، أو ترى المبتلى بألم يمضّ جسده فتبكي رحمة له ( 2 ) فما صبّرك على دائك ، و جلّدك على مصائبك ، و عزّاك عن البكاء على نفسك و هي أعزّ الأنفس عليك و كيف لا يوقظك خوف بيات نقمة ، و قد تورّطت بمعاصيه مدارج چه دلير كرد تو را بر گناه تو ، و چه فريفت تو را [ به ] پروردگار تو ، و چه انس داد تو را به هلاكت نفس تو اى نيست از [ براى ] درد تو نيك وا بودن ، يا نيست از [ براى ] خواب تو بيدار بودن اى رحمت نمى كنى بر نفس خود آنچه [ كه ] رحمت كنى بر غير آن پس چندا كه بينى تو به آفتاب شونده را براى گرمى آفتاب كه سايهوان كنى آن را ، يا بينى مبتلا شده را به دردى كه به رنج آورد [ ه است ] تن او را پس بگريى [ از جهت ] رحمتى مر او را . ( 2 ) پس چه صبور گردانيد تو را بر درد تو ، و جلد گردانيد تو را بر مصيبت هاى تو ، و صبر داد تو را از گريه كردن بر نفس تو و [ حال آن كه ] آن [ نفس ] عزيزترين نفس ها است بر تو ، و چه گونه بيدار ندارد تو را ترس شبيخون عذاب او ، و بدرستى كه در هلاكت افتادى به معصيت هاى خود [ در ] جاى در رفتن [ به پلهّهاى قهر و ] حملههاى او [ تعالى ] ( 3 ) پس دوا كن از درد
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٣٩