تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بالنّجاة ، و من أخذ يمينا و شمالا ذمّوا إليه الطّريق ، و حذرّوه من الهلكة ، و كانوا كذلك مصابيح تلك الظّلمات ، و أدلّة تلك الشّبهات . ( 4 ) و إنّ للذّكر لأهلا أخذوه من الدّنيا بدلا ، فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه ، يقطعون به أيّام الحياة ، و يهتفون بالزّواجر عن محارم اللّه ، في أسماع الغافلين ، و يأمرون بالقسط و يأتمرون به ، و ينهون عن المنكر و يتناهون عنه ( 5 ) فكأنّما قطعوا الدّنيا إلى الآخرة و هم فيها ، فشاهدوا ما وراء ذلك ، فكأنّما اطّلعوا غيوب أهل البرزخ [ را ] حمد گويند به او طريق او را ، و بشارت دهند او را به نجات ، و هر كه فرا گيرد راست و چپ [ را ] مذمّت گويند به او راه را ، و ترسانند او را از هلاكت ، پس بودند [ آن بندگان ] همچنين چراغ هاى آن تاريكى ها ، و دليل هاى آن شبهه‌ها . ( 4 ) و بدرستى كه مر ذكر خدا را هر آينه اهلى است [ كه ] فرا گرفتند آن [ ذكر ] را از دنيا بدلى ، پس نكند مشغول ايشان را بازرگانى و نه بيع [ و ] خريد و فروخت از آن ذكر ، قطع مى كنند [ و مى سپرند ] به آن [ ذكر ] روزهاى حيات دنيا [ را ] ، و آواز [ مى ] دهند به [ سخنان باز دارنده ] از حرام گردانيده‌هاى خدا در گوش هاى غافلان ، و امر مى كنند به عد [ ل ] و راسنى ، و به مشاورت قيام [ مى ] كنند به آن قسط ، و باز [ مى ] دارند از ناشايست ، و باز [ مى ] ايستند از آن [ كار ] . ( 5 ) پس گوييا قطع كرده‌اند [ و بريده‌اند راه ] دنيا [ را ] وا آخرت و [ حال آن كه ] ايشان در دنيااند ، پس معاينه ديدند آن چه پس دنيا است [ از بهشت و دوزخ ] ، پس گوئى كه مطّلع شدند غيب هاى روزگار [ را ]