تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
عارض من غصصه ، فتحيّرت له نوافذ فطنه ، و يبست رطوبة لسانه . ( 22 ) فكم من مهمّ من جوابه عرفه فعيّ عن ردهّ ، و دعاء مؤلم لقلبه سمعه فتصامّ عنه ، من كبير كان يعظمّه ، أو صغير كان يرحمه و إنّ للموت لغمرات هي أفظع من أن تستغرق بصفة ، أو تعتدل بعقول أهل الدّنيا . ( 23 ) [ باشد ] ، و بگذاشتن دوستان ، [ كه ] ناگاه عارض شود مر او را عارض شونده [ اى ] از غصهّ‌هاى او ، پس متحيّر شود مر او را [ انديشه‌هاى ] گذرنده‌هاى باريك بينى او ، و خشك شود ترى زبان او . ( 22 ) پس چندا از مهمّى [ كه ] جواب او را مى شناخت عاجز شد از ردّ آن ، و [ چه بسيار از ] خواندنى رنج آورنده مر دل او [ را ] كه شنيد آن را پس كر ساخت خود را از آن ، [ آن خواندن يا ] از مردى بزرگ [ بود ] كه بزرگ داشت مى كرد او را ، يا [ از ] خردى بود كه رحمت مى كرد او را ، و بدرستى كه مر مرگ را هر آينه سختى ها و گرداب ها است كه آن دشوارتر است از آن كه تمام [ آن را ] فرا گيرند [ و بيان كنند ] به صفتى ، يا راست بايستد [ شرح آن سختى ها ] به عقل هاى اهل دنيا . ( 23 )