تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
أفواههم بعد ذلاقتها ، و همدت القلوب في صدورهم بعد يقظتها ، و عاث في كلّ جارحة منهم جديد بلى سمّجها ، و سهّل طرق الآفة إليها ( 16 ) مستسلمات فلا أيد تدفع ، و لا قلوب تجزع ، لرأيت أشجان قلوب ، و أقذاء عيون ، لهم في كلّ فظاعة صفة حال لا تنتقل ، و غمرة لا تنجلي . ( 17 ) فكم أكلت الأرض من عزيز جسد ، و أنيق لون ، كان في الدّنيا غذيّ ترف ، و ربيب شرف يتعلّل بالسّرور في ساعة حزنه ، و يفزع إلى السّلوة إن مصيبة نزلت به ، ضنّا بغضارة عيشه ، ايشان پس از بيدارى ايشان ، و فاسد شد در هر عضوى از ايشان كهنگى نوى كه زشت گردانيد آن را و آسان گردانيد راه‌هاى آفت را وا آن [ اجساد ] . ( 16 ) [ در حالى كه ] گردن نهندگانند [ براى آن آفت ها ] پس نه دستى كه باز دارد [ آن بلا را ] ، و نه دلى كه جزع كند ، هر آينه ديدى تو اندوه‌هاى دل ها ، و خاشاك هاى چشم هاى ايشان را در هر دشوارى صفت حالى [ است ] كه نقل نكند [ از آن به حال ديگر ] ، و سختى يى كه منجلى نشود . ( 17 ) پس چندا كه بخور [ د ] زمين از عزيزترين ايشان ، و شگفت آورنده رنگ [ ايشان ] ، كه بود در دنيا پروردهء تنبارى ، و پروردهء بزرگى ، تعلّل مى ساخت [ يعنى متمسّك مى شد ] به شادى در ساعت اندوه خود ، و پناه مى داد [ خود را ] وا اندوه وا بردن [ را ] اگر مصيبتى فرو آمد به او [ به جهت ] بخل كردنى به تازگى عيش خود ، و [ به جهت ] نرمى و عفو كردنى به لهو و لعب