تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
فكلّهم وحيد و هم جميع ، و بجانب الهجر و هم أخلّاء ( 10 ) لا يتعارفون لليل صباحا ، و لا لنهار مساء . أيّ الجديدين ظعنوا فيه كان عليهم سرمدا ، شاهدوا من أخطار دارهم أفظع ممّا خافوا ، و رأوا من آياتها أعظم ممّا قدّروا ، و كلا الغايتين مدّت لهم إلى مباءة ، فأتت مبالغ الخوف و الرّجاء . ( 11 ) فلو كانوا ينطقون بها لعيّوا بصفة ما شاهدوا و ما عاينوا و لئن عميت آثارهم ، و انقطعت أخبارهم ، لقد رجعت فيهم تنهااند و [ حال اين كه ] ايشان همه جمع اند ، و [ مايل ] به جانب جدائى و [ با اين كه ] ايشان دوستانند . ( 10 ) كه نشناسند مر شب را صباحى ، و نه روز را شبانگاهى ، [ در ] هر كدام از شب و روز [ كه ] كوچ كردند [ به سوى گور ] در او بود بر ايشان هميشه [ تا روز رستاخيز ] ، مشاهده كردند از خطرهاى سراهاى خود دشوارتر از آنچه [ مى ] ترسيدند ، و ديدند از نشانه‌هاى آن سرا بزرگ تر از آنچه مقدّر كردند ، و هر دو غايت يعنى راه اميد و خوف كشيده شد براى ايشان وا جايگاه باز گشتن [ يعنى بهشت و دوزخ ] پس آمد جاى رسيدن خوف و رجاء . ( 11 ) پس اگر بودندى كه سخن گفتندى بدان ، هر آينه عاجز شدندى به صفت آنچه مشاهده كردند ، و آنچه معاينه ديدند ، و اگر [ چه ] ناپديد شد اثرهاى ايشان ، و بريده شد خبرهاى ايشان ، [ امّا ] بدرستى كه باز گرديد در ايشان چشم هاى عبرت ها ، و