تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
أبصار العبر ، و سمعت عنهم آذان العقول ، و تكلّموا من غير جهات النّطق ( 12 ) فقالوا : كلحت الوجوه النّواضر ، و خوت الأجسام النّواعم ، و لبسنا أهدام البلى ، و تكا [ ء ] دنا ضيق المضجع ، و توارثنا الوحشة ، و تهكّمت علينا الرّبوع الصّموت ( 13 ) ، فانمحت محاسن أجسادنا ، و تنكّرت معارف صورنا ، و طالت في مساكن الوحشة إقامتنا ، و لم نجد من كرب فرجا ، و لا من ضيق متّسعا ( 14 ) فلو مثّلتهم بعقلك ، أو كشف عنهم محجوب الغطاء لك ، و قد ارتسخت أسماعهم بالهوامّ فاستكّت ، و اكتحلت أبصارهم بالتّراب فخسفت ( 15 ) و تقطّعت الألسنة في بشنيد از ايشان گوش هاى عقل ها ، و سخن گفتند از غير جهات سخن بل از زبان حال . ( 12 ) پس گفتند : ترش شد روى هاى تازه‌ها به حسن و رونق ، و فرو افتاد و فرو مرد تنهاى نازك ، و در پوشيديم ما جامه‌هاى كهنگى ، و دشوار آمد به ما تنگى خوابگاه ، و ميراث يافتيم تنهايى [ را ] ، و ويران شد بر ما سراهاى خواب كه [ در آن ] نطق نيست ، [ يعنى ] گور است . ( 13 ) پس سترده شد خوبى هاى تنهاى ما ، و ناشناخته و متغيّر شد شناختن صورت هاى ما ، و دراز شد در آرامگاه‌ها وحشت و دورى اقامت ما ، و نيافتيم از اندوه‌ها فرجى و گشادگى ، و نه از تنگى [ خوابگاه جاى ] فراخ شده [ و آسايش ] . ( 14 ) پس اگر مثل نهى [ و تصوّر نمايى ] ايشان را به عقل خود ، يا كشف كنند و برند از ايشان پردهء پوشش مر تو را ، و بدرستى كه استوار شد و پر شد گوش هاى ايشان به خيزندگان ، پس كر شد و تنگ شد [ گوش ها ] ، و سرمه كرده شد چشم هاى ايشان به خاك ، پس برفت روشنى هاى ايشان . ( 15 ) و پاره پاره شد زبان ها در دهن هاى ايشان پس [ از ] تيزى آن زبان ، و فرو مرد دل ها در سينه‌هاى .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 129 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6