تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
النّاس الثّناء بعد البلاء ، فلا تثنوا عليّ بجميل ثناء ، لإخراجي نفسي إلى اللّه و إليكم من البقيّة في حقوق لم أفرغ من أدائها ، و فرائض لا بدّ من إمضائها . ( 14 ) فلا تكلّموني بما تكلّم به الجبابرة ، و لا تتحفّظوا منّي بما يتحفّظ به عند أهل البادرة ، و لا تخالطوني بالمصانعة ، و لا تظنّوا بي استثقالا لحق قيل لي ، و لا التماس إعظام لنفسي ، فإنهّ من استثقل الحقّ أن يقال له أو العدل أن يعرض عليه ، كان العمل بهما أثقل [ عليه ] . ( 15 ) فلا تكفّوا عن مقالة بحقّ ، أو عن از كردار نيك ، پس ثنا نگوييد بر من به خوبى ثنا و مدح ، براى بيرون آوردن نفس من وا خدا و وا شما از باقى ماندن در حق هايى كه فارغ نشدم از اداء آن ، و واجب هايى كه ناچار است از گذرانيدن آن . ( 14 ) پس سخن مگوييد با من به آنچه سخن گويند به آن [ با ] جبّاران ، و خود را نگه داشت مكنيد از من به آنچه نگهداشت كنند به آن نزديك اهل پيش دستى گيرنده ، و مخالطت مكنيد با من به چابلوسى كردن ، و گمان مبريد به من گران شمردن [ من نفس خود را ] براى حقّى كه بگويند مرا ، و نه طلب كرد بزرگ داشتن براى نفس من ، بدرستى كه هر كه گران شمرد حق را كه بگويند مر او را ، يا راستى را كه عرضه كنند بر او ، باشد عمل [ كردن به حق ] و عدل بر او گران تر . ( 15 ) پس باز مايستيد از گفتار به حق ، يا از مشورت به عدل ،