الكلمة ، و ظهرت معالم الجور ، و كثر الإدغال في الدّين ، و تركت محاجّ السّنن ، فعمل بالهوى ، و عطّلت الأحكام ، و كثرت علل النّفوس . ( 6 ) فلا يستوحش لعظيم حقّ عطّل ، و لا لعظيم باطل فعل فهنا لك تذلّ الأبرار ، و تعزّ الأشرار ، و تعظم تبعات اللّه عند العباد . ( 7 ) فعليكم بالتّناصح في ذلك ، و حسن التّعاون عليه ، فليس أحد - و إن اشتدّ على رضى اللّه حرصه ، و طال في العمل اجتهاده - به بالغ حقيقة ما اللّه أهله من الطّاعة له ، و لكنّ من واجب حقوق اللّه على عباده النّصيحة به مبلغ جهدهم ، به والى خود ، و تنگ فرا گيرد و ظلم كند والى بر رعيّت خود ، مختلف شود آنجا سخن ، و ظاهر شود نشانههاى جور ، و بسيار شود دغل كردن در دين ، و ترك كرده شود راههاى روشن ، پس عمل كنند به هواء نفس ، و فرو گذارند حكم ها را ، و بسيار شود بهانههاى نفس ها .
( 6 ) پس به وحشت نيايد [ كسى ] براى بزرگى حق كه فروگذارند [ آن را ] ، و نه براى بزرگى باطل كه كنند [ آن را ] ، پس آن جا ذليل شوند بزرگان و نيك مردان ، و قوى شوند بدان ، و بزرگ شود بزههاى عقوبت خدا نزديك بندگان .
( 7 ) پس بر شما باد به نصيحت گفتن در دين ، و [ به ] عدل و خوبى يارى دادن بر او ، پس نيست يكى [ از مردمان ] - و اگر چه قوى و سخت باشد بر رضاء خدا حرص او ، و دراز باشد در عمل كوشش او - [ كه ] رسنده [ باشد ] به حقيقت آنچه خدا سزاى آن است از طاعت مر او را ، و ليكن از واجبى حق هاء خدا بر بندگان ، نيكو خواهى [ است ] به [ قدر ] رسيدن كوشش ايشان ، و يارى دادن بر بپاى داشتن حق ميان
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١١٤