تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
عقولها في علم ذلك و تاهت ، و عجزت قواها و تناهت ، و رجعت خاسئة حسيرة ، عارفة بأنّها مقهورة ، مقرّة بالعجز عن إنشائها ، مذعنة بالضّعف عن إفنائها . ( 23 ) و أنهّ سبحانه ، يعود بعد فناء الدّنيا وحده لا شيء معه . كما كان قبل ابتدائها ، كذلك يكون بعد فنائها ، بلا وقت و لا مكان ، و لا حين و لا زمان . ( 24 ) عدمت عند ذلك الآجال و الأوقات ، و زالت السّنون و السّاعات . فلا شيء إلّا [ اللّه ] الواحد القهّار الّذي إليه مصير جميع الأمور . ( 25 ) بلا قدرة منها كان ابتداء خلقها ، و به غير امتناع منها كان فناؤها ، و لو قدرت على الامتناع لدام بقاؤها . ( 26 ) آينه متحيّر شود عقل ها در علم و دانش آن ، و حيران و عاجز شود قوتّ هاى [ ايشان در ] آن و باز استند ، و باز گردند خرد و حقير [ و ] كند و مانده [ در حالى كه ] شناسنده [ و داننده‌اند ] به آن كه خوار و شكسته‌اند ، مقر شد [ ند ] به عاجزى از ابتداء [ و آفرينش ] پشهّ ، گردن نهنده [ اند ] به ضعف و سستى از فانى كردن آن [ پشهّ ] . ( 23 ) و بدرستى كه [ او ] سبحانه و تعالى گردد پس از نيست كردن دنيا تنها ، نباشد چيزى با او ، چنان كه بود پيش از ابتدا كردن دنيا ، همچنين باشد پس از نيست كردن دنيا ، بى وقت و نه جايگاهى ، و نه هنگامى و نه زمانى . ( 24 ) معدوم و نيست شود نزديك آن [ حال ] زمان ها و وقت ها ، و زايل شود سال ها و ساعت ها ، پس نباشد چيزى جز [ خداى ] يگانهء شكنندهء كام هاى غالب ، آنك به او است جاى بازگشتن همهء كارها . ( 25 ) بى قدرت و توانائى بودند [ آن ] خلايق [ در ] ابتداء خلق آن [ ها ، و ] به غير باز داشتن [ و امتناع ] بود نيست شدن آن [ ها ] ، و اگر قادر بودندى خلايق بر دفع آن هر آينه دايم بودى [ بقاء ايشان ] . ( 26 ) و گران
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 476 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6