تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
السّريع منها فيسبقه ، و لا يحتاج إلى ذي مال فيرزقه . ( 19 ) خضعت الأشياء له ، و ذلّت مستكينة لعظمته ، لا تستطيع الهرب من سلطانه إلى غيره فتمتنع من نفعه و ضرهّ ، و لا كف ء له فيكافئه ، و لا نظير له فيتساويه ( 20 ) هو المفني لها بعد وجودها ، حتّى يصير موجودها كمفقودها . و ليس فناء الدّنيا بعد ابتداعها بأعجب من إنشائها و اختراعها . ( 21 ) و كيف و لو اجتمع جميع حيوانها - من جنّها و إنسها ، من طيرها و بهائمها ، و ما كان من مراحها و سائمها ، و أصناف أسناخها و أجناسها ، و متبلّدة أممها و أكياسها - على إحداث بعوضة ، ما قدرت على إحداثها . ( 22 ) و لا عرفت كيف السّبيل إلى إيجادها ، و لتحيرت [ و پيشى گيرد ] او را ، و احتياج نباشد وا خداوند مالى كه روزى دهد او را . ( 19 ) فروتنى كرد چيزها مر او را ، و حقير شد گردن نهنده مر بزرگى او را ، نتواند گريختن ا [ ز ] پادشاهى او وا غير او ، پس باز داشته شود از سود او - خدا - و مضرّت او ، و همتا نيست او را تا برابرى كند با او ، و مانند نيست او را تا برابرى كند با او . ( 20 ) اوست نيست كنندهء خلايق پس از وجود آن تا كه گردد موجود آن چون معدوم آن ، و نيست فناء دنيا بعد از نو آوردن [ و آفرينش ] آن عجب تر از ابتداء آفريدن آن و آفريدن اوّل بى انديشه . ( 21 ) و چه گونه باشد و اگر فاهم آيند همهء حيوانات [ و ] خلايق - از جنّ آن [ و ] پرى و آدمى ، از مرغ و چهارپايان ، و آنچه باشد از [ حيواناتى كه در شبانگاه آورده مى شوند به ] جايگاه آن و چرندهء آن ، و انواع اصل هاى آن و جنس هاء آن ، و كند خاطران امتّ ها و زيركان امتّ ها - بر نو كردن و آوردن پشهّ‌اى ، قادر نباشند بر نو كردن آن . ( 22 ) و نشناسند كه چه گونه باشند راه وا قوى گردانيدن آن [ پشهّ ] ، و هر