إذ وجد له أمام ، و لا التمس التّمام إذ لزمه النّقصان . ( 8 ) و إذا لقامت آية المصنوع فيه ، [ و ] لتحوّل دليلا بعد أن كان مدلولا عليه ، و خرج بسلطان الامتناع من أن يؤثّر فيه ما يؤثّر في غيره . ( 9 ) الّذي لا يحول و لا يزول ، و لا يجوز عليه الأفول . لم يلد فيكون مولودا ، و لم يولد فيصير محدودا . جلّ عن اتّخاذ الأبناء ، و طهر عن ملامسة النّساء . لا تناله الأوهام فتقدرّه ، و لا تتوهمّه الفطن فتصورّه . ( 10 ) و لا تدركه الحواسّ فتحسهّ ، و لا تلمسه الأيدي فتمسهّ . و لا يتغيّر به حال ، و لا يتبدّل في الأحوال . و لا تبليه اللّيالي و الأيّام ، و لا پيشى ، و طلب نكند تمام [ شدن ] را آن گه لازم شود او را نقصان . ( 8 ) و آن گاه هر آينه برخيزد علامت و نشان صنعت كرده [ و مخلوقيّت ] در او ، و گردد [ ذات بارى تعالى ] دليل [ بر وجود صانع ديگر براى او ] پس از آن كه بود دلالت كرده [ شده ] بر [ صانعيّت ] او [ از مصنوعات او ] ، و بيرون رود [ واجب الوجود ] به [ سبب ] حجّت [ و برهان محال و ] باز استادن از آن كه اثر كند در او آنچه [ كه ] اثر كند در غير او . ( 9 ) آن كه نگردد و زايل نشود ، و روا نباشد بر او فرو شدن ، نزاد او پس باشد [ او را ] زاده [ شدهاى ] ، و نزادند او را پس گردد حد بديد كرده ، بزرگ است از فرا گرفتن پسران ، و پاك باشد از بسائيدن زنان ، در نيابد او را وهم ها پس اندازه بديد كند او را ، و در وهم و گمان نياورد باريك بينى ها پس تصوّر كند او را .
( 10 ) و در نيابد او را حواس پس احساس كند او را ، و نبسايد او را دست ها پس بسايد او را ، و نگردد به حالى ، و بدل نگيرد در حال ها ، و كهنه نكند
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٧١