تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
من شبهّه ، و لا صمده من أشار إليه و توهمّه . ( 1 ) كلّ معروف بنفسه مصنوع ، و كلّ قائم في سواه معلول . ( 2 ) فاعل لا باضطراب آلة ، مقدّر لا بحول فكرة ، غنيّ لا باستفادة . لا تصحبه الأوقات ، و لا ترفده الأدوات ، سبق الأوقات كونه ، و العدم وجوده ، و الابتداء أزله . ( 3 ) بتشعيره المشاعر عرف أن لا مشعر له ، و بمضادتّه بين الأمور عرف أن لا ضدّ له ، و بمقارنته بين الأشياء عرف أن لا قرين له . ( 4 ) ضادّ النّور بالظّلمة ، و الوضوح بالبهمة ، و الجمود بالبلل ، و الحرور بالصّرد . مؤلّف بين متعادياتها ، مقارن بين متبايناتها ، چه گونگى كرد در او ، و نه حقيقت او را برسيد آن كس كه صورت بديد كرد او را ، و نه او را خواسته باشد آن كس كه ماننده كرد او را به خلق ، و پناه نيازمندان نداشته باشد او را آن كس كه اشارت كرد وا او [ و در وهم آورد ] . ( 1 ) هر جوهرى به نفس خود [ مخلوق و ] كرده [ شده ] باشد [ نه آفريننده ] ، و هر قائم و عرض جز او معلول باشد [ نه علّت ] . ( 2 ) كنندهء [ فعل ها است ] نه به حركت آلت بل كه بى آلت ، تقدير كننده [ است ] نه به قوّت فكرت و انديشه ، بى نياز از چيزى [ است ] نه به كسب [ فايده از ديگران ] ، صحبت ندارد با او وقت ها ، و نه يارى كند با او چشم و گوش و دست ها و پاى ها ، سابق بود وقت ها را وجود او ، و عدم را وجود او ، و ابتدا را هميشگى او . ( 3 ) بدانيد به آفريدن او حواس را بشناختند [ او را ] كه نيست حواس مر او را ، و به ضديّت بديد كردن او ميان كارها [ و اشياء ] بشناختند كه نيست ضدّى مر او را ، و قرين گردانيدن او ميان چيزها بشناختند كه نيست همسرى مر او را . ( 4 ) ضد بديد كرد نور را به تاريكى ، و روشنى را به تاريكى ، و فسردگى را به ترى ، و حرارت و گرمى را به سردى ، الفت دهنده [ است ] ميان دشمنى كنندگان با يكديگر ، مقرون گرداننده [ است ] ميان جدائى كنندگان آن ، نزديك كننده [ است ] ميان دورى كنندگان
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 469 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6