تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
مقرّب بين متباعداتها ، مفرّق بين متدانياتها ( 5 ) لا يشمل بحدّ ، و لا يحسب بعدّ ، و إنّما تحدّ الأدوات أنفسها ، و تشير الآلة إلى نظائرها . ( 6 ) منعتها « منذ » القدمة ، و حمتها « قد » الأزليّة ، و جنّبتها « لولا » التّكملة . بها تجلّى صانعها للعقول ، و بها امتنع عن نظر العيون ، لا يجري عليه الحركة و السّكون ، و كيف يجري عليه ما هو أجراه ، و يعود فيه ما هو أبداه ، و يحدث فيه ما هو أحدثه . ( 7 ) إذا لتفاوتت ذاته ، و لتجزّأ كنهه ، و لا متنع من الأزل معناه ، و لكان له وراء آن ، جدا كننده [ است ] ميان نزديكان آن . ( 5 ) شامل نكردند او را به حد [ ّى ] ، و حساب نكردند او را به شمار [ ى ] ، و بدرستى كه حد بديد كند خداوند ادوات نفس [ خود ] را ، و اشارت كند آلت وا مانند [ خود را ] . ( 6 ) باز داشت « منذ » قديمى [ بودن ] آن [ آلت ها را ] ، و باز داشت آن را « قد » ازلى [ بودن آن ] را ، و دور گردانيد آن را « لولا » از تمام شدن [ و كامل بودن آن آلات ] . به آن [ ادوات ] روشن گرد [ يد ] صانع آن مر عقل ها [ را ] ، و به آن [ آلات ] باز داشت از نگرستن هاى چشم ها ، جارى نباشد بر او حركت و سكون ، و چه گونه جارى باشد بر او آنچه او روان كرده است آن را و [ چه گونه ] باز گردد در او آنچه او ظاهر كرد آن را . و [ چه گونه ] حادث شود در او آنچه او نو باديد كرد [ آن را ] ( 7 ) آن گاه [ كه جارى شود بر ذات او حركت و سكون ] هر آينه متفاوت شود ذات او [ به زياده و نقصان ] ، و متجزّى شود حقيقت او ، و ممتنع باشد از هميشگى يعنى ازل ، و هر آينه باشد مر او را پسى آن گه [ كه ] يابند مر او را