تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
و إن شئت قلت في الجرادة ، إذ خلق لها عينين حمراوين ، و أسرج لها حدقتين قمراوين ، و جعل لها السّمع الخفيّ ، و فتح لها الفم السّويّ ، و جعل لها الحسّ القويّ ، و نابين بهما تقرض ، و منجلين بهما تقبض . ( 15 ) يرهبها الزّرّاع في زرعهم ، و لا يستطيعون ذبّها ، و لو أجلبوا بجمعهم ، حتّى ترد الحرث في نزواتها ، و تقضي منه شهواتها . و خلقها كلهّ لا يكون إصبعا مستدقّة . ( 16 ) فتبارك اللّه الّذي يسجد له من في السّماوات و الأرض طوعا و كرها ، و يعفّر له خدّا و وجها ، و يلقي بالطّاعة إليه سلما و ضعفا ، و يعطي له مورچه گفتى ] ، آن گاه كه بيافريد مر او را دو چشم هر دو سرخ ، و بر افروخت مر او را هر دو سياههء چشم چون قمر ، و گردانيد مر او را گوش پنهان ، و بگشا [ د ] مر او را دهن راست [ و معتدل ] ، و گردانيد مر او را حسّ قوى چنان كه در يابد ، و دو دندان كه به ايشان ببرد ، و دو منجل كه به ايشان فرا گيرد . ( 15 ) ترسند . آن را زراعت كنندگان در زرع ايشان . و نتوانند دفع كردن آن [ را ] و اگر [ چه ] گرد شوند همهء ايشان ، تا [ اين ] كه وارد شود [ به كشت زار ] در و رجست هاى خود ، و بگزارد [ و تمام كند ] از [ آن ] آرزوهاى خود ، و همهء خلقت او نباشد [ مگر به اندازهء ] انگشتى باريك شده . ( 16 ) پس بزرگوار [ است ] خداى آنك سجده مىكند مر او را هر كه در آسمان ها است و در زمين [ است ] به خوشى و به ناخوشى ، و به خاك دوسيده شود او را [ تعالى ] رخ و روى ، و اندازد فرمان بردن [ را ] وا او [ به ] گردن نهادن [ و به ضعف ] و سستى ، و بدهد او را [ مهار ] كشيدن و رام شدن به خوف و