بالقائد فاتبّعوه . ( 20 ) ثم نادى بأعلى صوته : الجهاد الجهاد عباد اللّه ألا و إنّي معسكر في يومي هذا ، فمن أراد الرّواح إلى اللّه فليخرج ( 21 ) قال نوف : و عقد للحسين - عليه السلام - في عشرة آلاف ، و لقيس بن سعد في عشرة آلاف ، و لأبي أيّوب الأنصاري في عشرة آلاف ، و لغيرهم على أعداد أخر ، و هو يريد الرجعة إلى صفّين ، فما دارت الجمعة حتى ضربه الملعون ابن ملجم لعنه اللّه ، فتراجعت العساكر ، فكنا كأغنام فقدت راعيها ، تختطفها الذئاب من كل مكان . ( 22 ) كردند ، و اعتماد كردند به سرهنگ [ خود ، و ] پس روى كردند . ( 20 ) پس آواز داد به بلندترين آواز خود : كه قصد جهاد كنيد جهاد ، بندگان خدا بدان و بدرستى كه من لشكر گرد كنندهام در اين روز ، پس هر كه خواهد شبانگاه كردن را وا خدا بايد كه بيرون رود . ( 21 ) گفت نوف [ بكالى ] كه [ آن حضرت ] ببست براى حسين عليه السّلام [ اميرى لشكر را ] در ده هزار مرد ، و براى قيس پسر سعد در ده هزار ، و براى ابو ا [ يّو ] ب انصارى [ در ] ده هزار ، و براى غير ايشان بر شمارههاى ديگران ، و او [ عليه السّلام مى ] خواست مراجعت كردن وا قتال صفيّن - به قتال معاويه - پس [ هنوز ] نگرديد [ ه بود ] آدينه تا كه بزد او را ملعون پسر ملعون عبد الرّحمن [ بن ] ملجم ، لعنت خدا بر او باد پس باز گرديدند لشكرها ، پس بوديم ما چون گوسفندانى كه گم شده باشد شبان او كه در ربايند آن را گرگان از هر جايگاهى . ( 22 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٥٢