تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
غايته . ( 18 )

منها فى صفة الجنة

فلو رميت ببصر قلبك نحو ما يوصف لك [ منها ] لعزفت نفسك عن بدائع ما أخرج إلى الدّنيا من شهواتها و لذّاتها ، و زخارف مناظرها . ( 19 ) و لذهلت بالفكر في اصطفاق أشجار غيّبت عروقها في كثبان المسك على سواحل أنهارها ، و في تعليق كبائس اللّؤلؤ الرّطب في عساليجها و أفنانها ، و طلوع تلك الثّمار مختلفة في غلف أكمامها ، تحبى من غير تكلّف فتأتي على منية مجتنيها . ( 20 ) و يطاف على نزّالها في أفنية قصورها بالأعسال المصفّقة ، وعده‌گاه او ، و فنا را غايت و نهايت او . ( 18 ) [ بعضى از اين خطبه در اوصاف بهشت است ] پس اگر اندازى تو چشم دل خود [ را به ] جانب آنك صفت كردند مر تو را [ از بهشت ] ، هر آينه بى رغبت گردد نفس تو از نو آفريدهء آنچه بيرون آوردند وا دنيا ، از آرزوهاى آن ، و لذتّ هاى آن ، و آرايش جاى نظر آن ( 19 ) و هر آينه مشغول شود به [ سبب ] فكر [ كردن ] در [ به ] هم كوفتن درختانى كه غايب گردانيدند [ ريشه‌ها و ] رگ هاى آن را در توده‌هاى مشك بر كنار جوى هاى آن [ بهشت ] ، و در آويختن خوشه‌هاى مرواريد تر در شاخه‌هاى سبز و نرم و شاخه‌هاى [ سخت ] آن ، و بر آمدن آن ميوه‌هاى مختلفه در غلاف هاى شكوفه‌هاى آن [ كه ] باز چينند آن را از غير رنج و مشقّت ، پس آيد بر آرزوى چينندهء آن . ( 20 ) و گردانند بر فرو - آينده‌هاى آن [ بهشت ] در پيش درگاه كوشك هاى آن به عسل هاى صافى كرده ، و خمرهاى