بصادق توجعّه ، لأنّ قوائمه حمش كقوائم الدّيكة الخلاسيّة . ( 11 ) و قد نجمت من ظنبوب ساقه صيصية خفيّة ، و له في موضع العرف قنزعة خضراء موشّاة . و مخرج عنقه كالإبريق ، و مغرزها إلى حيث بطنه كصبغ الوسمة اليمانيّة ، أو كحريرة ملبّسة مرآة ذات صقال ، و كأنهّ متلفّع بمعجر أسحم .
( 12 ) إلّا أنهّ يخيّل لكثرة مائه ، و شدّة بريقه ، أنّ الخضرة النّاضرة ممتزجة به . و مع فتق سمعه خطّ ، كمستدقّ القلم في لون الأقحوان ، خود ، و رنگ هاى بر افكندهء خود ، پس چون اندازد چشم هاى خود را وا پاى هاى خود ، آواز كند فرياد كننده به آوازى كه نزديك باشد كه ظاهر شود از فرياد خواستن او ، و آواز كند [ در حالى كه ] راست گوينده [ باشد مر ] دردمند [ ى ] او ، بدرستى كه پاى هاى او سياه باشد چو پاى هاى خروس هاى سياه و سفيد . ( 11 ) و بدرستى كه بر آمد [ ه است ] از استخوان هاى ساق او خارى پنهان ، و مر او را در موضع [ يال ] مويى [ است در ] گرد سر [ كه ] سبز علم و نقش كرد [ ه ] ، و جاى بيرون آمدن گردن او چون ابريق ، و جاى در نشاند [ ن ] آن [ گردن ] تا آنجا كه شكم او است همچو رنگ نيل يمنى [ است ] ، يا چون لباس حرير در پوشيده [ است كه چون ] آينه خداوند صيقلى [ است ] ، و گوئى كه او در بيخته است به سربندى سياه . ( 12 ) الّا آن كه در گمان مى اندازد براى بسيارى آب او ، و سختى درخشيدن او ، بدرستى كه سبزى تازه آميخته است به او ، و با شكاف گوش او خطّى است چون باريكى سر قلم در رنگ كوپل [ و ] بابونهء سفيد ، يعنى سخت سفيد پس آن [ خط ] به سفيدى خود در سياهى آنچه آنجا است
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٩٨