العقول ، أو تستنظم وصفه أقوال الواصفين و أقلّ أجزائه قد عجز الأوهام عن أن تدركه ، و الألسنة أن تصفه . ( 16 ) فسبحان الّذي بهر العقول عن وصف خلق جلاه للعيون ، فأدركته محدودا مكوّنا ، و مؤلّفا ملوّنا ، و أعجز الألسن عن تلخيص صفته ، و قعد بها عن تأدية نعته ( 17 ) فسبحان من أدمج قوائم [ الذّرّة ] و الهمجة إلى ما فوقها من خلق الحيتان و الفيلة و وأى على نفسه الّا يضطرب شبح ممّا أولج فيه الرّوح ، إلّا و جعل الحمام موعده ، و الفناء ذهن هاى عقل ها ، يا [ چه گونه ] نظم كردن خواهد صفت او را گفتار گويندگان ، و [ حال آن كه ] كمترين جزءهاى ا [ و ] بدرستى كه عاجز شد وهم ها از آنك در يابد او را ، و زبان ها كه صفت كند او را ( 16 ) پس پاك و منزهّ [ است ] آنك غلبه كرد و متحيّر [ كرد ] عقل ها [ را ] از صفت كردن خلقى [ و آفريدهاى ] بدرستى كه روشن كرد [ آن را ] براى چشم ها ، پس دريافت عيون آن را حد بديد كردهء هست كرده ، و جمع كردهء رنگ در آورده ، و عاجز كرد زبان ها را از هويدا كردن صفت او ، و بنشست به آن ، [ زبان ها ] از ادا كردن صفت او . ( 17 ) پس پاك است و بى عيب آنك تركيب كرد و استوار ، پاى هاى مورچهء خرد و مگس خرد وا آنچه بالاى آن است از آفريدن ماهيان و پيلان و وعده داد و واجب كرد بر نفس خود كه متحرّك نشود كالبدى از آنچه در آورد در او جان را الّا آنك بكرد و بيافريد مرگ را
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٠٠