تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
أهضم أهل الدّنيا كشحا ، و أخمصهم من الدّنيا بطنا ، عرضت عليه الدّنيا فأبى أن يقبلها ، و علم أنّ اللّه أبغض شيئا فأبغضه ، و حقّر شيئا فحقرّه ، و صغّر شيئا فصغرّه . ( 17 ) و لو لم يكن فينا إلّا حبّنا ما أبغض اللّه ، و تعظيمنا ما صغّر اللّه ، لكفى به شقاقا للهّ ، و محادّة عن أمر اللّه . ( 18 ) و لقد كان - عليه السّلام - يأكل على الأرض ، و يجلس جلسة العبد ، و يخصف بيده نعله ، و يرقع بيده ثوبه ، و يركب الحمار العاري ، و يردف خلفه . ( 19 ) و يكون السّتر على باب بيته فيكون فيه التّصاوير فيقول : يا فلانة - لإحدى أزواجه - غيبّيه عنّي ، فإنّي إذا نظرت إليه بشكست دنيا را شكستنى ، و به عاريت نداد او را به نظرى ، نزارترين اهل دنيا [ بود ] به پهلو ، و گرسنه‌ترين ايشان از دنيا به شكم ، عرضه كردند بر او دنيا [ را ] پس سر باز زد كه قبول كند آن را ، و دانست كه خداى تعالى دشمن است چيزى را پس دشمن داشت او آن را ، و حقير داشت [ او سبحانه ] چيزى [ را ] پس حقير داشت [ او ] آن را ، و خرد داشت [ خداى تعالى ] چيزى را خرد داشت [ او ] آن را . ( 17 ) و اگر نبودى در [ ميان ] ما مگر دوستى ما آن چيزى كه دشمن داشت خدا [ آن را ] ، و بزرگ داشت ما آن را كه خرد داشت خدا آن را ، هر آينه بس باشد به آن مخالفت مر خدا را و خلاف كردن از فرمان خدا . ( 18 ) و بدرستى كه بودى - عليه السّلام - كه خو [ ر ] دى بر زمين ، و نشستى همچو نشستن بنده ، و دوختى بدست خود نعل خود را ، و پينه كردى به دست خود جامهء خود را ، و بر نشستى خر برهنه را ، و در پس خود نشاندى كسى را . ( 19 ) و بودى پرده [ اى ] بر در خانهء او پس بودى در او صورت ها ، پس گفتى : اى فلانه - از زنان خود را - غايب گردان از من ، بدرستى كه چون من نظر كنم به