تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
في الأسوة ، و دليل لك على ذمّ الدّنيا و عيبها ، و كثرة مخازيها و مساويها ، إذ قبضت عنه أطرافها ، و وطّئت لغيره أكنافها ، و فطم من رضاعها ، و زوي عن زخارفها . ( 11 ) و إن شئت ثنّيت بموسى كليم اللّه اذ يقول : « ربّ إنّي لما أنزلت إليّ من خير فقير » . و اللّه ، ما سأله إلّا خبزا يأكله ، لأنهّ كان يأكل بقلة الأرض ، و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه ، لهزاله و تشذّب لحمه . ( 12 ) و إن شئت ثلّثت بداود ( ع ) صاحب المزامير ، و قارئ أهل الجنّة ، فلقد كان يعمل سفائف الخوص بيده ، و يقول لجلسائه : أيّكم يكفيني بيعها و يأكل قرص الشّعير من مر تو را بر نكوهش دنيا و عيب او ، و بسيارى رسوايى هاى او و بدى هاى او ، چون فرا چيده‌اند [ دنيا را ] و قبض كرده كناره‌هاى او [ را از آن حضرت ، ] و نرم و سهل گردانيدند براى جز او كناره‌هاى او را ، و باز گرفتند [ آن حضرت را ] از شير دادن دنيا [ به او ] ، و قبض كردند از آرايش هاى دنيا ( 11 ) و اگر خواهى دو [ بار ] گردانى [ پى بردن را يعنى بار دوّم اقتدا كنى ] به موسى - عليه السّلام - سخن گوى با خداى ، چون گفت پروردگا [ ر ] را : بدرستى كه من براى آنك فرو فرستادى به من از خير [ محتاج و ] درويشم ، به خدا كه سؤال نكرد مگر نانى كه بخورد ، براى آنكه بود مى خورد ترهء زمين را ، و هر آينه بدرستى كه بود سبزى تره را [ كه ] مى ديدند از شفّافى [ و ] صافى بودن شكم او براى لاغرى او و متفرّق شدن گوشت او . ( 12 ) و اگر خواهى سه گردانى [ پى بردن را ، پس اقتدا كن ] به داوود - عليه السّلام - خداوند اجزاء زبور ، و خوانندهء اهل بهشت ، بدرستى كه بودى كه كار كردى سلهّ‌ها از برگ خرما بدست خود ، و مى گفتى مر هم نشينان خود را : از كدام [ يك ] از شما كفايت كند مرا به فروختن اين