تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
إلّا خوف تعالى فإنهّ معلول . ( 7 ) يرجو اللّه في الكبير ، و يرجو العباد في الصّغير ، فيعطي العبد ما لا يعطي الرّبّ فما بال اللّه جلّ ثناؤه يقصّر به عمّا يصنع بعباده ( 8 ) أ تخاف أن تكون في رجائك له كاذبا أو تكون لا تراه للرّجاء موضعا و كذلك إن هو خاف عبدا من عبيده ، أعطاه من خوفه ما لا يعطي ربهّ ، فجعل خوفه من العباد نقدا ، و خوفه من خالقهم ضمارا و وعدا . ( 9 ) و كذلك من عظمت الدّنيا في عينيه ، و كبر موقعها من قلبه ، آثرها على اللّه تعالى ، فانقطع إليها ، و صار عبدا لها . ( 10 ) و لقد كان في رسول اللّه كاف لك است . ( 7 ) اميد مى دارد خدا را در [ چيزى ] بزرگ ، و اميد مى دارد به بندگان خدا در چيزى خرد ، پس مىدهد بنده را آنچه نمى دهد پروردگار را ، پس چيست حال خدا - بزرگ است ثناء او - كه قاصر است به او تعالى از آنچه كنند [ نسبت ] به بندگان او ( 8 ) اى مى ترسى كه باشى در اميد تو مر او را دروغگوى ، يا باشى كه نبينى او را براى اميد جائى و همچنين [ است ] اگر كسى ترسد بنده‌اى را از بندگان خدا ، بدهد او را از ترس خود آنچه ندهد پروردگار خود را ، پس گردانيد ترس خود را از بندگان نقد ، و ترس خود را از آفرينندهء ايشان نسيه و وعده . ( 9 ) و همچنين [ است ] هر كه بزرگ آمد دنيا در هر دو چشم او ، و بزرگ آمد واقع شدن او در دل او ، برگزيد او را بر خداى تعالى ، پس بريده شد به او ، و گشت بنده مر آن را . ( 10 ) و هر آينه بدرستى كه بود در [ رفتار ] رسول خدا پسنده مر تو را در پى بردن ، و دليل