تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
ذكرت الدّنيا و زخارفها . ( 20 ) فأعرض عن الدّنيا بقلبه ، و أماط ذكرها من نفسه ، و أحبّ أن تغيب زينتها عن عينه ، لكيلا يتّخذ منها رياشا ، و لا يعتقدها قرارا ، و لا يرجو فيها مقاما ، فأخرجها من النّفس ، و أشخصها عن القلب ، و غيّبها عن البصر . ( 21 ) و كذلك من أبغض شيئا أبغض أن ينظر إليه ، و أن يذكر عنده و لقد كان في رسول اللّه - عليه السّلام - ما يدلّك على مساوى الدّنيا و عيوبها : إذ جاع فيها مع خاصتّه ، و زويت عنه زخارفها مع عظيم زلفته . ( 22 ) فلينظر ناظر بعقله : أأكرم اللّه محمّدا بذلك أم أهانه فإن قال : أهانه ، فقد كذب و اللّه او ، ياد آيد مرا دنيا و آرايش هاى او . ( 20 ) پس بگرديد از دنيا به دل خود ، و دور كرد ياد او را از نفس خود ، و دوست داشت كه غايب باشد زينت او از چشم او ، تا فرا نگيرد از او جامه‌هاى نيكو ، و اعتقاد ندارد او را براى قرا [ ر گرفتن ] ، و اميد ندارد در او جاى بودن ، پس بيرون برد او را از نفس [ خود ] ، و بدر فرستاد آن را از دل ، و غايب گردانيد او را از چشم . ( 21 ) و همچنين هر كه دشمن دارد چيزى را دشمن دارد كه نگه كند به او ، و آنكه ياد كنند نزديك او ، و بدرستى كه بود در رسول خدا - عليه السّلام - آنچه دلالت كند تو را بر بدى هاى دنيا و عيب هاى او ، چون كه گرسنه بود در او وا خاصگان خود ، و در نورديدند از او آرايش هاى دنيا را وا بزرگ نزديكى او [ به خدا ] . ( 22 ) پس بايد كه نظر كند نظر كننده به عقل خود : اى بزرگ داشت كرد خدا محمّد را « ع » به اين ، يا حقير داشت كرد او را پس اگر گفت :